شمس الدين محمد بن محمود الشهرزوري ( مترجم : تبريزى )
334
نزهة الأرواح وروضة الأفراح ( تاريخ الحكماء قبل ظهور الإسلام وبعده ) ( فارسى )
اثينه و روميه و اسكندريه و غير اينها به جهت تحصيل علم مسافرت كرد ، و از ارمينس طب را ياد گرفت ، و ياد گرفت از جماعت مهندسين و نحات و خطبا هندسه و لغت و نحو را ياد گرفت « 3 » و خواند طب را پيش زنى كه نام او قلوبطره بود ، فرا گرفت از آن زن ادويه بسيار ، خصوصا آنچه به علاجات تعلق دارد ، و رفت به طرف مصر و آنجا مدتى به سر برد ، تا ملاحظهء عقاقير آنجا بكند ، و بشناسد على الخصوص افيون در شهر اسيوط از اعمال صعيد . بعد از آن از آنجا بر آمده متوجه بلاد شام شد ، و از آنجا قصد شهر خود كرد و در راه بيمار شد و فوت كرد ، و در شهر « فرما » كه بر ساحل بحر اخضر است در نهايت اعمال مصر . 38 ، 5 - و جالينوس در صغر سن مهيا و آماده بود از براى علوم برهانى ، طالب [ بود ] اين علم را و سخت حريص « 4 » و بجد بود به مثابهاى كه چون از پيش معلم بر مىآمد آنچه ياد گرفته بود در راه درس مىگفت ، و مشغول مىبود تا آنكه مىرسيد به منزل خود ، و جوانانى كه با او بودند در درس گاه او را ملامت مىكردند ، و مىگفتند كه اى فلان لايق آنست كه جائى را و وقتى را تعيين كنى كه با ما خنده و بازى كنى ، و او را اين سخنان خوش نمىآمد از براى مشغولى كه داشت به چيزى كه ياد گرفته بود ، و گاهى ايشان را مىگفت : چه چيز باعث است به سوى خنده و بازى ؟ ايشان مىگفتند : ميل ما به اينها . پس « 5 » او مىگفت ايشان را كه سبب و علت ترك من اينها را و اختيار « 6 » علم اينست كه من بدم با خنده و بازى ، و دوست مىدارم كارى را كه به آن مشغولم . و مردمان ازو در تعجب بودند ، و مىگفتند كه پدر جالينوس را با كثرت مال و وسعت جاه خداى تعالى پسرى داده است
--> ( 3 ) - اساس : نحو را وخواند . ( 4 ) - اساس : علم را در بحث حريص . ( 5 ) - د : « پس » ندارد . ( 6 ) - اساس : كه سببى كه و اختيار .